تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : سید هادی
امام حسن عسگری (ع) نقل می کند که روز یرسول خدا (ص) در میان اصحاب خود فرمود که کدام یک از شماها شب گذشته مردی را برای خشنودی خدا و رسول خدا کشته و غضب او برای خدا و رسول خدا یوده است.
امیرالمومنین (ع) عرض کرد: ای رسول خدا (ص)! من، و هم اکنون اولیای مقتول خدمت شما می آیند.
حضرت فرمود: قضیه خود را بیان کن.
عرض کرد: ای رسول خدا (ص)! دیشب در بیرون خانه خود دو نفر با یکدیگر دعوا داشتند. طولی نکشید که هر دو بر من وارد شدند که یکی از انها فلان شخص یهودی و دیگری فلان مرد انصاری بود. مرد یهودی گفت: ای ابوالحسن! من با این مرد انصاری دعوایی داشتم، به خدمت پسرعمویت محمد (ص) رفتم بر نفع من حکم کرد؛ این شخص گفت که من به قضاوت محمد راضی نیستم که او از مسیر حق عدول کرده و از تو طرفداری کرده است، بیا به نزد کعب بن اشرف برویم؛ من راضی به آن نشدم، اکنون به نزد تو آمدیم که در میان ما قضاوت فرمایی.
حضرت امیر (ع) فرمود: من به ایشان گفتم اکنون من میان شما به حق حکم خواهم کرد، پس به داخل خلنه رفتم و شمشیر خود را بداشته و بیرون آمدم و گردن انصاری را با یک ضربه شمشیر جدا کردم.
در همین میان اولیای مقتول آمده و گفتند: ای رسول خدا (ص)! علی پسر عموی تو صاحب ما را کشته و باید او را قصاص کنی.
حضرت فرمود: مقتول شما قصاص ندارد. گفتند: پس دیه او را به ما بپردازید. فرمود: دیه هم ندارد. مقتول خود را ببرید و در میان قبرستان یهود خاک کنید، کسی را که علی به قتل برساند او به جهنم می رود. آنها چون آن مقتول را برداشتند، گویا بدن او را با پوست خنزیر پوشانده بودند. حضرت امیرالمومنین (ع) آن مرد را به خاطر اینکه رسول خدا (ص) را تکذیب کرده بودبه قتل رسانید.



اسلایدر