تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : سید هادی
از حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت شده که فرمودند: زنی را نزد عمر آوردند که دامن مردی از انصار را گرفته بود. آن زن عاشق جوان انصاری شده بود و به هیچ طریقی نمی توانست دل او را به دست بیاورد. پس تخم مرغی را برداشته و زرده آن بیرون آورد و سفیده اش را بر لباس های خود و میان ران هایش ریخت. پس از آن نزد عمر آمد و گفت: یا امیرالمومنین! این مرد مرا در فلان محل خلوت گرفت و با من زنا کرد و اینک منی او بر لباس و میان ران هایم ریخته است.
عمر خواست آن مرد انصاری را عقوبت کند. علی (ع) هم در آن مجلس نشسته بود. جوان گفت: ای امیرالمومنین! دلیل آن زن را درباره من اثبات نما.
عمر به حضرت علی (ع) گفت: ای ابوالحسن! نظر شما چیست؟
امیرالمومنین (ع) به سفیدی لباس آن زن که به وسیله آن، جوان را متهم ساخته بود، نگاهی کرد و فرمود: آی جوشیده ای که در حال جوش و غلیان است، بیاورید. زمانی که آوردندف فرمود:
از آن آب بر روی سفیدی بریزید. وقتی ریختند دیدند سفیدی جمع شده، فرمود:
آن را بچشید.چون چشید معلوم شد سفیده تخم مرغ است. زن نیز چون دید حیله اش نقش بر آب شده به کار خود اقرار کرد. خداوند عزوجل آن جوان انصاری را به وسیله حضرت علی (ع) از عقوبت عمر نجات داد.



اسلایدر