تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : سید هادی
در روایت آمده است که چند نفر نزد عمر شهادت دادند که زنی را در کنار لرکه ای دیده اند که مردی با او نزدیکی می کرد و آن مرد شوهر او نبود و زن نیز شوهر داشت. عمر دستور داد که آن زن را سنگسار کنند.
زن گفت: بار خدایا! تو می دانی که من مقصر نبوده و گناهی ندارم. عمر با شنیدن حرف آن زن بیشتر خشمگین شد و گفت: ایا شاهدان را نیز رد می کنی که شهادت بر آن عمل زشت تو داده اند و آنها را دروغ گو می خوانی؟
حضرت علی (ع) فرمود: آن زن را برگردانید و از او سوال کنید؛ شاید دلیلی بر این امر خود داشته است.
زن را برگرداندند و از او درباره مرتکب شدن به زنا سوال کردند؛ گفت: من شتری از اهل خود گرفته و مقداری اب با خود برداشته و قصد مسافرت کردم. شترم شیر نداشت. در این سفر مردی نیز با من همسفر شد که شتر او شیر داشت ولی مرد با خود همراه نداشت. در طول سفر هر چه مرد آب خواست به او دادم و او را از اب سیراب کردم؛ وقتی اب من تمام شد و تشنه شدم، از آن مرد شیر یا آب خواستم. گفت: اگر آب می خواهی باید حاجت مرا روا کنی.
من از درخواست او دوری کردم تا هنگامی که اگر ساعتی می گذشت و من تشنه می ماندم از تشنگی جان داده و می مردم. بنابراین به ناچار، از روی کراهت و برای نجات جان خویش به این عمل زشت تن دادم و او را از خویش کامروا ساختم.
امیرالمومنین (ع) فرمود: الله اکبر فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه؛ الله اکبر، هر کسی که از روی ناچاری مرتکب عمل زشتی شود و دیگر ان عمل را مرتکب نشود، گناهی برای او نیست.
وقتی عمر داستان آن زن را شنید، او را آزاد کرد.



اسلایدر