الف: از گرمی معتدل، خون بوجود می آید.
ب: و از گرمی زیاد، صفرا بوجود می آید.
پ: از گرمی خیلی بیش از حد که بسیار سوزنده است، سوداء حاصل می شود.
ت: سردی سبب پیدایش بلغم می شود.
د: اما سردی بیش از حد و مفرط سبب یخ گردانیدن آن و نیز سبب پیدایش سوداء می شود.
حال کبد بعد از هضم دوم یعنی چختن و گداختن مواد حاصل از راهی:
1. قسمت صاف و بی آلایش خون را به سوی قلب می فرستد.
2. کف زرد رنگ خون را که ماده صفراوی است به کیسه صفراء می فرستد.
3. ماده دُردی شده که ماده سودایی است را راهی طحال می سازد.
4. قسمت آبدار خون را به سوی کلیه می فرستد.
توضیح: آن کف تولید شده صفراء است و آن دُرد سوداء است و هر دو طبیعی هستند و آنچه می سوزد لطیفش صفرای تباه و غلیظش سودای تباه است و هر دو غیر طبیعی هستند، خام و نارسیده بلغم است و آنچه از این مجموعه صاف و پخته است خون می باشد. اینک خون وارد قلب و ریه ها شده و هضم سوم صورت می گیرد و خلط دم را پدید می آورد در واقع هضم سوم وقتی صورت می گیرد که خون حاوی اخلاط پخته شده توسط سیاه رگ های بزرگ وارد قلب شده سپس توسط سرخرگ ششی وارد شش ها می شود و به علت عنصر هوای موجود در شش هضم سوم کامل می گردد و خلط را سبک می کند چون اخلاط تا قبل از برخورد به هوا سنگین هستند اما به محض ملاقات با هوا سبک شده و لطافت، نرمی و نفوذ پذیری پیدا می کنند اخلاط در اثر نفوذ پذیری هوا خصوصیت خاکی و سنگینی خود را از دست داده و خصوصیات لازم جهت هضم چهارم را در کلیه ها پیدا می کنند لذا سوداء از حالت سنگینی و تمایل به پیوستگی خارج می شود و بلغم غلظت و چسبندگی اش کم می گردد و دم خاصیت کمال دموی خود را کسب می کند و صفراء نیز از هوا نیاز خود را برای سوختن می گیرد چون تفکیک اخلاط توسط هضم های سوم و چهرم در قلب و مغز و اندام ها کامل می شود یعنی کاملا اخلاط به سیر تکاملی خود رسیده اند.
توجه:
برخی حکما می گویند اخلاط تا قبل از ملاقات با هوا خلط نامیده می شوند و به محض ملاقات با هوا (شش ها) روح نام می گیرند چون شش ها غلظت و کثیفی و آلودگی خون را به صورت بازدم بیرون می رانند و از طرییق دم هوای تازه را وارد ریه ها می کنند و روح لطیف پذیری را ایجاد می نمایند.
