تاريخ : سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۶ | نویسنده : سید هادی
در روایت آمده که ابی ظبیان گفت: نزد عمر بودم که زنی متهم به زنا را آوردند، عمر حکم به سنگسار او کرد. آن زن را برای اجرای حکم و سنگسار بردند. آن هنگام حضرت علی (ع) ما را بازگردانیدند.

عمر گفت: حتما علتی داشته. پس آن حضرت را طلبید و از او سوال کرد. حضرت  فرمود: مگر تو از رسول خدا نشنیده ای که از سه طایفه قلم تکلیف برداشته شده است:

1. یکی طفلی که تا به حد بلوغ برسد

2. شخصی که خوابیده تا بیدار شود

3. دیوانه تا عاقل شود

آیا نمی دانی که این زن دیوانه بوده و از اهل فلان قبیله است و در حال جنون با او این عمل را کرده اند.

عمر گفت: من نمی دانم.

حضرت فرمود: من می دانستم.

پس عمر آن زن را سنگسار نکرد و برای حضرت (ع) دعا کرد و گفت: خداوند در گشایش را روی علی (ع) بگشاید که نزدیک بود تا با این دستورم به هلاکت بیفتم که او از حد او درگذشت.



اسلایدر