تاريخ : پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۶ | نویسنده : سید هادی
در روایت آمده است که غلامی زنجیر به پا از کنار دو مرد عبور کرد؛ آن دو مرد در مقدار وزن زنجیر با هم شرط بندی کردند؛ یکی از آن دو گفت: اگر وزن این زنجیر فلان مقدار نباشد، زنم را سه طلاقه می کنم. دیگری گفت: اگر وزن این زنجیر چنان باشد که تو می گویی من زنم را سه بار طلاق می دهم. پس آن دو مرد پیش مولای آن غلام رفته و به او گفتند: زنجیر را باز کنید تا آن را وزن کنیم. مولای غلام گفت: زن من سه طلاقه باشد اگر زنجیر را از پای این غلام باز کنم. آن وقت برای داوری نزد عمر رفتند. عمر گفت: سوگند صاحب غلام بر دو سوگند دیگر مقدم است. آن گاه گفت: بیایید با هم نزد علی بن ابی طالب برویم شاید او برای حل این مشکل تدبیری بیاندیشد. پس خدمت حضرت علی (ع) رفتند. حضرت (ع) فرمود: جواب سوال شما چقدر آسان است و سپس دستور داد ظرفی بزرگی آوردند و زنجیر را با طنابی به پای غلام بستند و سپس پای غلام را با زنجیر در میان ظرف گذاشتند و بر آن آب ریختند تا اینکه ظرف پر از آب شد. پس از آن فرمود: زنجیر را بالا ببرید، زنجیر را بالا بردند تا حدی که از آب بیرون آمد، در این هنگام آب قدری پایین رفت و آن گاه حضرت فرمود: پاره آهن در آب بریزید تا به جای سابقش برگردد. چون دستور حضرت را انجام دادند، حضرت فرمود: حالا پاره های آهن را وزن کنید که هر چه شد همان وزن زنجیر است.



اسلایدر