تاريخ : شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : سید هادی
یحیی بن سلمه گوید: حضرت علی(ع) عمرو بن سلمه را حاکم اصفهان کرد. روزی او با مالیلت آن شهر برگشت که از جمله آن اموال، چند خیک عسل و روغن بود. ام کلثوم، دختر علی(ع) کسی را نزد او فرستاد و اندک عسل و روغن خواست؛ عمر هم یک خیک عسل برای او فرستاد. روز بعد علی(ع) برای تقسیم اموال به محل آنها رفت. وقتی خیک ها را شمرد، دو خیک از آنها کم بود. به ابن سلمه فرمود: چرا کم شده است؟

ابن سلمه جریان را از آن حضرت پنهان کرد و گفت: آن دو خیک ها را خواهم آورد.

حضرت علی(ع) او را قسم داد که علت کمی خیک ها را بگوید، او حقیقت را گفت؛ علی(ع) هم کسی را نزد ام کلثوم فرستاد و آن دو خیک ها را از او گرفت و دید که اندکی از آن دو خیک ها کم شده. حضرت شخصی را نزد ام کلثوم فرستاد و سه درهم از او طلب کرد و گرفت و تمام اموال را تقسیم کرد.



اسلایدر